X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1386

1.      اول نمی­دانستم این وبلاگ قرار است چه کار بکند و اعضا چه نقشی در آن داشته باشند. به همین دلیل حتی وبلاگ را به دوست­هام معرفی نکردم چون نمی­دانستم به کدام سمت می­رود. اما حالا اوضاع به­تر است. درک روشن­تری دارم ولی تیم نقدی نمی­بینم، برای این که کسی غیر من و ایمان نقد ننوشته. به هر حال به دلیل خوش­بینی وجودی، من ادامه می­دهم و امیدوارم روز به روز به­تر بشود.

2.      درباره­ی بند اول باید بگویم که یک طبقه­بندی کلی همان­طور که اول نقد وبلاگ تنها ژوکر انجام دادم مدنظرم است. یعنی بیاییم و کارکرد کلی وبلاگ­ها را طبقه­بندی کنیم و ویژگی­های هر طبقه را مشخص کنیم، نه این که باعث بشود هر وبلاگی که در آن طبقه قرار می­گیرد منحصر به همان خصوصیات باشد، بلکه یک دورنمای اولیه و جهت­گیری به وجود می­آید که وجوه اشتراک و تفاوت را نشان داده و ارزیابی به­تر صورت می­گیرد.

3.      در مورد اسلوب نقد نوشتن نمی­شود نظر کلی داد زیرا نوشتن نقد خودش نوعی هنر است اما می­توان دو بحث اصلی را در مورد متن در آن گنجاند: محتوا و ساختار. منظور من کل وبلاگ نیست بلکه نگاهی به رئوس مطالب نویسنده است و ارزیابی­شان. به­ترین و ضعیف­ترین متن­ها را بررسی کردن و دلایل قدرت و ضعف­شان را گفتن. می­توان روند را هم با توجه به زمان نوشته­ها بررسی کرد و صعود یا نزول نوشته­ها را متذکر شد.

4.      محتوا را نمی­توان نقد کرد، هر چند که در ایران محتوا را هم نقد می­کنند. می­توان تنها سلیقه را مطرح کرد. نقد در ساختار و رابطه­ی آن با محتوا اتفاق می­افتد. مثلاً وبلاگی عاشقانه، محتواش عشق است. چیزی که من را در این وبلاگ­ها اذیت می­کند و می­توانم براش دلیل بیاورم و نقدش کنم، نوع بیان محتواست که همان فرم است. و گرنه نوشته­ها، شعرها و داستان­های زیادی­ست که عاشقانه­ند و خواندن­شان را دوست دارم.

دلیل این که می­گویم سلیقه را باید مطرح کرد، این است که فرد سلیقه­ش را به اسم نقد به دیگری تحمیل نکند و اعتبار اضافی به آن ندهد. مثلاً من از وبلاگ­های با موضوع x خوش­م نمی­آید. اگر این را نگویم و بخواهم نقد کنم، تاثیری نمی­گذارد ولی اگر اول جهت­گیری و سلیقه­م را بگویم نویسنده­ی وبلاگ می­داند که از چه زاویه­یی حرف می­زنم و راحت­تر می­پذیرد.

5.      متاسفانه در ایران محتوا را نقد می­کنند و نقد ساختاری کاملاً سلیقه­یی است. فرد با داشته­های ذهنی­ خودش که انعطاف­ناپذیرند، تنها چیزهایی که آموخته و خوانده را درست می­داند، درباره­ی فرم جدید نظر می­دهد. به عنوان مثال در نقاشی و معماری، همیشه منتقدین آثار هنرمندان زمان خود را تحقیر کرده­ند. (گوتیک به معنی اثری منسوب به گوت­ها قومی در شمال آلمان است که به بربریت شهرت داشتند.) یا نقاشی امپرسیونیستی مخالفان بسیاری داشت. در ادبیات هم نوشته­های بارتلمی و براتیگان واکنش­های شدیدی را برانگیخت که همه ناشی از تمایل به حفظ ساختارهای ذهنی منتقدان بود. اما اگر منتقدی بتواند درک درستی از تحولات موضوع مورد نقد داشته باشد و در همان جریان آن را بسنجد، می­تواند آینده را هم در نظر بگیرد و اثر فوق را در زمان آینده مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و بگوید آیا فرزند خلف آثار ماقبل هست و یا این­که نوعی انحراف به شمار می­رود. در مورد چگونگی این تشخیص بحث­های مفصل و مناقشه­انگیزی انجام می­شود.

6.      در مورد امتیاز دادن به وبلاگ­ها باید معیار مشخص یا گفته شده­یی باشد که معیار نمره مشخص شود.

 

چیز بیش­تری به ذهن­م نمی­رسد.